خواجوی کرمانی (غزلیات)/بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور) از خواجوی کرمانی |
' |
| بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور | شراب کوثر و مجلس بهشت و ساقی حور | |
| کمینه خادمهی بزمگاه ماست نشاط | کهینه خادم خلوتسرای ماست سرور | |
| معطرست دماغ معاشران ز بخار | معنبرست مشام صبوحیان ز بخور | |
| ببند خادم ایوان در سراچه که ما | بدوست مشتغلیم و ز غیر دوست نفور | |
| ز نور عشق برافروز شمع منظر دل | به حکم آنکه مه از مهر میپذیرد نور | |
| دلی که همدم مرغان لن ترانی نیست | کجا بگوش وی آید صفیر طایر طور | |
| مرا ز میکده پرهیز کردن اولیتر | که گفتهاند بپرهیز به شود رنجور | |
| ولی چنین که منم بیخود از شراب الست | بهوش باز نیایم مگر بروز نشور | |
| ز شکر تو مرا صبر به که شیرینی | طبیب منع کند از طبیعت محرور | |
| ولی ز لعل تو صبرم خلاف امکانست | که می پرست نباشد ز جام باده صبور | |
| فروغ چهرهات از تاب طره پنداری | که آفتاب شود طالع از شب دیجور | |
| چه دور باشد ارت ذره ئی نباشد مهر | که ماه چارده دایم ز مهر باشد دور | |
| به روی همنفسی خوش بود نظر ور نی | ز ناظری چه تمتع که نبودش منظور | |
| ز جام عشق تو خواجو چنین که مست افتاد | بروز حشر سر از خاک برکند مخمور |