خواجوی کرمانی (غزلیات)/بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست) از خواجوی کرمانی |
' |
| بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست | چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست | |
| از میان جان من هرگز نمیگیرد کنار | گر چه هر ساعت میانش در کناری دیگرست | |
| تا لب میگون او در داد جان را جام می | چشم مست نیمخوابش را خماری دیگرست | |
| عاشقانرا با طریق زهد و تقوی کار نیست | زاهدی در مذهب عشاق کاری دیگرست | |
| ایکه در حسن و لطافت در جهانت یار نیست | تا نپنداری که ما را جز تو یاری دیگرست | |
| زلف مشکینت چرا آشفته شد چون کار من | یا ترا کاریست کو آشفته کاری دیگرست | |
| بارها گفتم که دل برگیرم از مهرت ولیک | بار عشقت بر دلم این بار باری دیگرست | |
| گرچه چین پیوسته در ابروی مشکینت خطاست | در خم زلف تو هر چین زنگباری دیگرست | |
| شیرمردانرا اگر آهو شکارست این عجب | کاهوی چشم ترا هر دم شکاری دیگرست | |
| از جهان خواجو طریق عاشقی کرد اختیار | بختیار آنکس که او را اختیاری دیگرست |