خواجوی کرمانی (غزلیات)/به من رسید نوید وصال دلداران
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (به من رسید نوید وصال دلداران) از خواجوی کرمانی |
' |
| به من رسید نوید وصال دلداران | چو کشته را دم عیسی و کشته را باران | |
| چه نکهتست مگر بر گذار باد بهار | گشودهاند سر طبلههای عطاران | |
| به حق صحبت و یاری که چون شوم در خاک | بود هنوز مرا میل صحبت یاران | |
| چو رفت آب رخم در سر وفاداری | بهل که خاک شوم در ره وفاداران | |
| ترا که بر سر سنجاب خفتهئی چه خبر | که شب چگونه بروز آورند بیداران | |
| ز نرگس تو طبیبان اگر شوند آگاه | هزار بار بمیرند پیش بیماران | |
| چنین که بادهی دوشین مرا ز خویش ببرد | مگر بدوش برندم ز کوی خماران | |
| کسیکه مست بمیرد بقول مفتی عشق | برو درست نباشد نماز هشیاران | |
| چگونه خواب برد ساکنان هودج را | ز غلغل جرس و نالهی گرفتاران | |
| مجال نیست که در شب کسی برآرد سر | ز بسکه دست برآوردهاند عیاران | |
| دل ار چه روی سپردی بطرهاش خواجو | کسی چگونه دهد نقد خود بطراران |