خواجوی کرمانی (غزلیات)/به آب گل رخ آن گلعذار میشویند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (به آب گل رخ آن گلعذار میشویند) از خواجوی کرمانی |
' |
| به آب گل رخ آن گلعذار میشویند | و یا به قطرهی شبنم بهار میشویند | |
| بکوی مغبچگان جامههای صوفی را | بجامهای می خوشگوار میشویند | |
| هنوز نازده منصور تخت بر سر دار | بخون دیدهی او پای دار میشویند | |
| خوش آن صبوح که آتش رخان ساغر گیر | بباده لعل لب آبدار میشویند | |
| بحلقهئی که ز زلفت حدیث میرانند | دهان نخست به مشک تتار میشویند | |
| بپوش چهره که مشاطگان نقش نگار | ز شرم روی تو دست از نگار میشویند | |
| بسا که شرح نویسان روزنامهی گل | ورق ز شرم تو در جویبار میشویند | |
| قتیل تیغ ترا خستگان ضربت شوق | بب دیده گوهر نثار میشویند | |
| بشوی گرد ز خاطر که دیدگان هر دم | ز لوح چهرهی خواجو غبار میشویند |