خواجوی کرمانی (غزلیات)/بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید) از خواجوی کرمانی |
' |
| بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید | که دلش هر نفس از شوق بپرواز آید | |
| آنکه بگذشت و مرا در غم هجران بگذاشت | باز ناید وگر آید ز سر ناز آید | |
| همدمی کو که برو عرضه کنم قصه شوق | هم دل خسته مگر محرم این راز آید | |
| از سر کوی تو هر مرغ که پرواز کند | جان من نعره زنان پیش رهش باز آید | |
| هر نسیمی که از آن خطه نیاید با دست | خنک آن باد که از جانب شیراز آید | |
| ما دگر در دهن خلق فتادیم ولیک | چاره نبود زر اگر در دهن گاز آید | |
| لاله رخساره بخون شوید و سیراب شود | سرو کوتاه کند دست و سرافراز آید | |
| بلبلی را که بود برگ گلش در دم صبح | بجز از ناله شبگیر که دمساز آید | |
| گر سگ کوی تو بر خاک من آواز دهد | جان من با سگ کوی تو بواز آید | |
| ور چو چنگم بزنی عین نوازش باشد | ساز بی ضرب محالست که بر ساز آید | |
| بلبل دلشده گلبانگ زند خواجو را | که درین فصل کسی از گل و می باز آید ؟ |