خواجوی کرمانی (غزلیات)/بستهی بند تو از هر دو جهان آزادست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بستهی بند تو از هر دو جهان آزادست) از خواجوی کرمانی |
' |
| بستهی بند تو از هر دو جهان آزادست | وانکه دل بر تو نبستست دلش نگشادست | |
| عارضت در شکن طره بدان میماند | کافتابیست که در عقدهی راس افتادست | |
| زلف هندو صفتت لیلی و عقلم مجنون | لب جانبخش تو شیرین و دلم فرهادست | |
| سرو را گر چه ببالای تو مانندی نیست | بنده با قد تواز سرو سهی آزادست | |
| هیچکس نیست که با هیچکسش میلی نیست | بد نهادست که سر بر قدمی ننهادست | |
| هرگز از چرخ بد اختر نشدم روزی شاد | مادر دهر مرا خود بچه طالع زادست | |
| دل من بیتو جهانیست پر از فتنه و شور | بده آن بادهی نوشین که جهان بر بادست | |
| در غمت همنفسی نیست بجز فریادم | چه توان کرد که فریاد رسم فریادست | |
| بیش ازین ناوک بیداد مزن برخواجو | گر چه بیداد تو از روی حقیقت دادست |