خواجوی کرمانی (غزلیات)/برگ نسرین ترا بی خار مییابم هنوز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (برگ نسرین ترا بی خار مییابم هنوز) از خواجوی کرمانی |
' |
| برگ نسرین ترا بی خار مییابم هنوز | باغ رخسارت پر از گلنار مییابم هنوز | |
| دوش میگفتی که چشم ناتوانم خوشترست | خوشترست اما منش بیمار مییابم هنوز | |
| تا نپنداری که بنشست آتش منصور از آنک | سوز عشقش همچنان از دار مییابم هنوز | |
| از سرشک چشم فرهاد ای بسا لعل و گهر | کاین زمان در دامن کهسار مییابم هنوز | |
| همچو خسرو جان شیرین باختم در راه عشق | لیک در دل حسرت دلدار مییابم هنوز | |
| ماه کنعانم برفت از کلبهی احزان ولی | عکس رویش بر در و دیوار مییابم هنوز | |
| اول شب بود کان یار از شبستانم برفت | وز نسیم صبح بوی یار مییابم هنوز | |
| جز نسیمی کان به چین زلف او بگذشت دوش | دامنش پر نافهی تاتار مییابم هنوز | |
| گر چه خواجو شد مقیم خانقاه اما مدام | خلوتش در خانه خمار مییابم هنوز |