خواجوی کرمانی (غزلیات)/برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ) از خواجوی کرمانی |
' |
| برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ | بجز صراحی و مطرب مخوا همدم هیچ | |
| بیا و بادهی نوشین روان بنوش که هست | بجنب جام می لعل ملکت جم هیچ | |
| مجوی هیچ که دنیا طفیل همت اوست | که پیش همت او هست ملک عالم هیچ | |
| غمست حاصلم از عشق و من بدین شادم | که گر چه هست غمم نیست از غمم غم هیچ | |
| دلم ز عشق تو شد قطرهئی و آنهم خون | تنم ز مهر تو شد ذرهای و آنهم هیچ | |
| غمم بخاک فرو برد و هست غمخور باد | دلم بکام فرو رفت و نیست همدم هیچ | |
| تنم چوموی پر از تاب و رنج و دوری خم | ولی میان تو یک موی اندر و خم هیچ | |
| از آن دوای دل خسته در جهان تنگست | که نیستش بجز از پستهی تو مرهم هیچ | |
| دم از جهان چه زنی همدمی طلب خواجو | بحکم آنکه جهان یکدمست و آندم هیچ |