خواجوی کرمانی (غزلیات)/بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد) از خواجوی کرمانی |
' |
| بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد | بدان عرق که سحر بر عذار لاله فتاد | |
| بدان نفس که نسیم بهار چهره گشای | نقاب نسترن و گیسوی بنفشه گشاد | |
| ببرد باری خاک و بحدت آتش | به نقش بندی آب و بعطر سایی باد | |
| به سحر نرگس جادوی دلبر کشمیر | به چین سنبل هندوی لعبت نوشاد | |
| به تاب طره لیلی و شورش مجنون | به شور شکر شیرین و تلخی فرهاد | |
| به قامت تو که شد سرو سرکشش بنده | به خدمت تو که از بنده گشتهئی آزاد | |
| به نیمشب که مرا همزبان شود خامه | بصبحدم که مرا همنفس بود فریاد | |
| به اشک من که زند دم ز مجمع البحرین | بچشم من که برد آب دجلهی بغداد | |
| که آن چه در غم هجر تو میکشد خواجو | گمان مبر که بصد سال شرح شاید داد |