خواجوی کرمانی (غزلیات)/با لعل او ز جوهر جان در گذشتهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (با لعل او ز جوهر جان در گذشتهایم) از خواجوی کرمانی |
' |
| با لعل او ز جوهر جان در گذشتهایم | با قامتش ز سرو روان در گذشتهایم | |
| پیرانه سر به عشق جوانان شدیم فاش | وز عقل پیر و بخت جوان در گذشتهایم | |
| از ما مجوی شرح غم عشق را بیان | زیرا که ما ز شرح و بیان در گذشتهایم | |
| چون موی گشتهایم ولیکن گمان مبر | کز شاهدان موی میان در گذشتهایم | |
| در آتشیم بر لب آب روان ولیک | از تاب تشنگی ز روان در گذشتهایم | |
| از ما نشان مجوی و مبر نام ما که ما | از بیخودی ز نام و نشان در گذشتهایم | |
| بر هر زمین که بیتو زمانی نشستهایم | صد باره از زمین و زمان در گذشتهایم | |
| خواجو اگر چنانکه جهانیست از علو | زو در گذر که ما ز جهان در گذشتهایم |