خواجوی کرمانی (غزلیات)/باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست) از خواجوی کرمانی |
' |
| باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست | خلوت ومهتاب باخوبان مه پیکر خوشست | |
| غنچه چون زر دارد ار خوش دل بود عیبش مکن | راستی را هر چه بینی در جهان با زر خوشست | |
| کاشکی بودی مرا شادی اگر دینار نیست | زانکه با دینار وشادی ملکت سنجر خوشست | |
| چون خلیل ار درمیان آتش افتادم چه باک | کاتش نمرود ما را با بت آذر خوشست | |
| ایکه میگوئی مرا با ماهرویان سرخوشیست | پای در نه گر حدیث خنجرت در سر خوشست | |
| بی لب شیرین نباید خسروی فرهاد را | زآنکه شاهی با لب شیرین چون شکر خوشست | |
| گر چمن خلدست ما را بی لبش مطلوب نیست | تشنه را در باغ رضوان برلب کوثر خوشست | |
| هر کرا بینی بعالم دل بچیزی خوش بود | عاشقانرا دل بیاد چهرهی دلبر خوشست | |
| باده در ساغر فکن خواجو که بر یاد لبش | جام صافی برکف و لب بر لب ساغر خوشست |