خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای که شهد شکربن تو برد آب نبات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای که شهد شکربن تو برد آب نبات) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای که شهد شکربن تو برد آب نبات | خاک خاک کف پای تو شود آب حیات | |
| بشکر خنده ز تنک شکر شورانگیز | تا شکر ریختهئی ریختهئی آب نبات | |
| از دل تنگ شکر شور برآمد روزی | که برآمد ز لب چشمهی نوش تو نبات | |
| گر بخونم بخط خویش برات آوردی | نکشم سر ز خطت زانک بوجهست برات | |
| منکه جز آب فراتم نشود دامنگیر | پیش جیحون سرشکم برود آب فرات | |
| آنچنان درصفت ذات تو حیران شدهام | که نخواهم که رود جز سخن از ذات و صفات | |
| در وفا چشم ندارم که ثباتت باشد | که توقع نتوان داشتن از عمر ثبات | |
| گر ز کوتی بود این نعمت زیبایی را | روی زیبا بنما یک نظر از وجه زکوة | |
| خواجو از عشق تو چون از سرهستی بگذشت | بوفات آمد و برخاک درت کرد وفات |