خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب | وی دل پر خون من هم نمک و هم کباب | |
| خط و لب دلکشت طوطی و شکر ستان | زلف و رخ مهوشت تیره شب و ماهتاب | |
| موی تو و شخص من پر کره و پر شکن | چشم تو و بخت من مست می و مست خواب | |
| گر تو بتیغم زنی کز نظرم دور شو | سایه نگردد جدا ذرهئی از آفتاب | |
| لعل تو در چشم من باده بود در قدح | مهر تو در جان من گنج بود در خراب | |
| صعبتر از درد من در غم هجران او | دوزخیانرا بحشر هیچ نباشد عذاب | |
| ای تن اگر بیدلی سر ز کمندش مپیچ | وی دل اگر عاشقی روی ز مهرش متاب | |
| لعبت چشمم دمی دور نگردد ز اشک | زانکه نگیرد کنار مردم دریا ز آب | |
| روی ز خواجو مپوش ورنه برآرد خروش | بردر دستور شرق آصف گردون جناب |