خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای لبت میگون و جانم می پرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای لبت میگون و جانم می پرست) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای لبت میگون و جانم می پرست | ما خراب افتاده و چشم تو مست | |
| همچو نقشت خامهی نقاش صنع | صورتی صورت نمیبندد که بست | |
| دین و دنیا گر نباشد گو مباش | چون تو هستی هر چه مقصودست هست | |
| در سر شاخ تو ای سرو بلند | کی رسد دستم بدین بالای پست | |
| تا نگوئی کاین زمان گشتم خراب | می نبود آنگه که بودم می پرست | |
| مست عشق آندم که برخیزد سماع | یکنفس خاموش نتواند نشست | |
| آنکه از دستش ز پا افتادهام | کی بدست آید چو من رفتم ز دست | |
| دل درو بستیم و از ما درگسست | عهد نشکستیم و از ما برشکست | |
| باز ناید تا ابد خواجو به هوش | هر که سرمست آمد از عهد الست |