خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای صبا با بلبل خوشگوی گوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای صبا با بلبل خوشگوی گوی) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای صبا با بلبل خوشگوی گوی | مینماید لالهی خود روی روی | |
| صبحدم در باغ اگر دستت دهد | خوش برآ چون سرو و طرف جوی جوی | |
| هر زمان کز دوستان یاد آورم | خون روان گردد ز چشمم جوی جوی | |
| ای تن از جان بر دل چون نال نال | وی دل از غم بر تن چون موی موی | |
| دست آن شمشاد ساغر گیر گیر | سوی آن سرو صنوبر پوی پوی | |
| حلقههای زلفش از گل برفکن | دستههای سنبل خوش بوی بوی | |
| میخورد از جام لعلش باده خون | میبرد ز افعی زلفش موی موی | |
| حال چوگان چون نمیدانی که چیست | ای نصیحت گو بترک گوی گوی | |
| چون بوصلت نیست خواجو دسترس | باز کن زان دلبر بد خوی خوی |