خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای سواد خط توشرح مصابیح جمال
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای سواد خط توشرح مصابیح جمال) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای سواد خط توشرح مصابیح جمال | طاق پیروزهی ابروی تو پیوسته هلال | |
| زلف هندوی تو چینی و ترا رومی روی | چشم ترک تو ختایی و ترا زنگی خال | |
| کی شکیبد دلم از چشمهی نوشت هیهات | تشنه در بادیه چون بگذرد از آب زلال | |
| گر بود شوق حرم بعد منازل سهلست | هجر در راه حقیقت نکند منع وصال | |
| نتوان گفت که می در نظرت هست حرام | زانکه در گلشن فردوس بود باده حلال | |
| بر بنا گوش تو خال حبشی هر که بدید | گفت بر گوشهی خورشید نشستست بلال | |
| چون خیال تو درآید بعیادت ز درم | خویش را باز ندانم من مسکین ز خیال | |
| گفتم از دیده شوم غرقهی خون روزی چند | چشم دریا دل من شور برآورد که سال | |
| چه کند گر نکند شرح جمالت خواجو | که بوصف تو رساندست سخن را بکمال |