خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده | چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده | |
| بی نمکدان عقیق لب شور انگیزت | آتشی در دل بریان کباب افتاده | |
| چشم مخمور ترا دیده و برطرف چمن | همچو من نرگس سرمست خراب افتاده | |
| تا غبار خط ریحان تو برگل دیده | ورق مردمک دیده در آب افتاده | |
| دلم از مهر رخت سوخته وز دود دلم | آب در دیدهی گریان سحاب افتاده | |
| سوی گیسوی گرهگیر تو مرغ دل من | بهوا رفته و در چنگ عقاب افتاده | |
| قدح از دست تو در خنده و از لعل لبت | هوسی در سر پر شور شراب افتاده | |
| بی نوایان جگر سوخته را بین چون دعد | دل محنت زده در چنگ رباب افتاده | |
| شد ز سودای تو موئی تن خواجو و آن موی | همچو گیسوی تو در حلقه و تاب افتاده |