خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای رفته پیش چشمهی نوش تو آب می
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای رفته پیش چشمهی نوش تو آب می) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای رفته پیش چشمهی نوش تو آب می | چشم تو مست خواب و تو مست و خراب می | |
| فرخنده روز آنکه بروی تو هر دمش | طالع شود ز مطلع جام آفتاب می | |
| اکنون که باد صبح گشاید نقاب گل | آب فسرده را ز چه سازی نقاب می | |
| تا کی کنم ز دیدهی می لعل در قدح | از گوهر قدح بنما لعل ناب می | |
| حاجت بشمع نیست که بزم معاشران | روشن بود بتیره شب از ماهتاب می | |
| هر چند گفتهاند حکیمان که نافعست | محروریان آتش غم را لعاب می | |
| ساقی ز دور ما قدحی چند در گذار | کز بسکه آتشست نداریم تاب می | |
| چشمم نگر ز شوق تو قائم مقام جام | اشکم ببین ز لعل تو نایب مناب می | |
| خواجو که هست بر در میخانه خاک راه | با او مگوی هیچ سخن جز زباب می |