خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز | جان چه باشد دو جهان در ره جانان درباز | |
| مرد این راه نی ورنه چو مردان رهش | پای ننهاده از اول سر و سامان درباز | |
| در ره جان جهان جان و جهان باختهاند | تو اگر اهل دلی دل چه بود جان درباز | |
| تا ترا دیو و پری جمله مسخر گردد | گر کم از مور نی ملک سلیمان درباز | |
| دعوی زهد کنی دردی خمار بنوش | دین و دنیا طلبی عالم ایمان درباز | |
| درد را چاشنیی هست که درمان را نیست | گر تو آن میطلبی مایهی درمان درباز | |
| تا سلاطین جهان جمله گدای تو شوند | چون گدایان درش ملکت سلطان درباز | |
| با لب و خال وی ار عمر خضر میخواهی | ترک ظلمت کن و سرچشمهی حیوان درباز | |
| تا بچوگان سعادت ببری گوی مراد | گوی دل در خم آن زلف چو چوگان درباز | |
| سر میدان محبت بودت ملک وجود | اگرت دست دهد بر سر میدان درباز | |
| خواجو ار لقمهئی از سفرهی لقمان طلبی | ملک یونان ز پی حکمت یونان درباز |