خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته | بختیارانرا کمندت باختیار انداخته | |
| دسته دسته سنبل گلبوی نسرین پوش را | دسته بسته بر کنار لاله زار انداخته | |
| رفته سوی بوستان با دوستان خندان چو گل | وز لطافت غنچه را در خار خار انداخته | |
| هندوانت نیکبختانرا کشیده در کمند | واهوانت شیر گیرانرا شکار انداخته | |
| گرد صبح شام زیور گرد عنبر بیخته | تاب در مشگین کمند تابدار انداخته | |
| آتش از آب رخ آتش فروز انگیخته | خواب در بادام مست پرخمار انداخته | |
| هر که گوید گل برخسار تو ماند یا بهار | آب گل بردست و بادی در بهار انداخته | |
| حقهی یاقوت لل پوش گوهر پاش تو | رستهی لعلم ز چشم در نثار انداخته | |
| وصف لعلت کرده ساقی وز هوای شکرت | آتش اندر جان جام خوشگوار انداخته | |
| قلزم چشمم که از وی آب جیحون میرود | موج خون دیده هر دم بر کنار انداخته | |
| پای دار ار عاشقی خواجو که در بازار عشق | هر زمان بینی سری در پایدار انداخته |