خواجوی کرمانی (غزلیات)/ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست) از خواجوی کرمانی |
' |
| ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست | کار اسلام ز بالای بلندت بالاست | |
| شکل گیسوی و دهان تو بصورت حامیم | حرف منشور جلال تو بمعنی طاهاست | |
| شب که داغ خط هندوی تو دارد چو بلال | دلش از طره عنبرشکنت پر سود است | |
| زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقست | مروه از پرتو انوار تو در عین صفاست | |
| هر که او مشتریت گشت زهی طالع سعد | وانک در مهر تو چون ماه بیفزود بکاست | |
| پیش آن سنبل مشکین عبیر افشانت | سخن نافهی تاتار نگویم که خطاست | |
| در شب قدر خرد با خم گیسویت گفت | «ایکه از هر سر موی تو دلی اندرو است | |
| از تو موئی بجهانی نتوان دادن از آنک | «یک سر موی ترا هردو جهان نیم بهاست » | |
| قطرهئی بخش ز دریای شفاعت ما را | کاب سرچشمهی مهرت سخن دلکش ماست | |
| در تو بستیم بیک موی دل از هر دو جهان | که بیک موی تو کار دو جهان گردد راست | |
| مکن از خاک درخویش جدا خواجو را | که بود خاک ره آنکس که ز کوی تو جداست |