خواجوی کرمانی (غزلیات)/این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا) از خواجوی کرمانی |
' |
| این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا | چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا | |
| گل سوری که عروس چمنش میخوانند | گو بده باده درین حجله که سورست اینجا | |
| موسم عشرت و شادی و نشاطست امروز | منزل راحت و ریحان و سرورست اینجا | |
| اگر آن نور تجلیست که من میبینم | روشنم گشت چو خورشید که طورست اینجا | |
| آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر | ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا | |
| یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری | خالی از غیبت و عاری ز حضورست اینجا | |
| سخن از خرقه و سجاده چه گوئی خواجو | جام می نوش که از صومعه دورست اینجا |