خواجوی کرمانی (غزلیات)/این چه بادست که از سوی چمن میآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (این چه بادست که از سوی چمن میآید) از خواجوی کرمانی |
' |
| این چه بادست که از سوی چمن میآید | وین چه خاکست کزو بوی سمن میآید | |
| این چه انفاس روان بخش عبیر افشانست | که ازو رایحهی مشک ختن میآید | |
| دمبدم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاط | کان سهی سرو چمانم ز چمن میآید | |
| هیچ دانید که از بهر دل ریش اویس | کیست کز جانب یثرب بقرن میآید | |
| آفتابست که از برج شرف میتابد | یا سهیلست که از سوی یمن میآید | |
| از کجا میرسد این رایحهی مشک نسیم | کز گذارش نفسی با تن من میآید | |
| یا رب این نامه که آورد که از هر شکنش | بوی جان پرور آن عهد شکن میآید | |
| بلبل آن لحظه که از غنچه سخن میگوید | یادم از پسته آن تنگ دهن میآید | |
| چو بیان میکند از عشق حدیثی خواجو | همه اجزای وجودش بسخن میآید |