خواجوی کرمانی (غزلیات)/اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست | که درد را چو امید دوا بود غم نیست | |
| دوا پذیر نباشد مریض علت شوق | ولی چو روی مرض در شفا بود غم نیست | |
| کنون که کشتی ما در میان موج افتاد | اگر چنانکه مجال شنا بود غم نیست | |
| صفا ز بادهی صافی طلب که صوفی را | بجای جامه صوف ار صفا بود غم نیست | |
| براستان که گدایان آستان توایم | وگر ترا غم کار گدا بود غم نیست | |
| غمت چو ساغر اگر خون دل بجوش آرد | چو همدم تو می جانفزا بود غم نیست | |
| گرت فراق بزخم قفای غم بکشد | مدار غم که چو وصل از قفا بود غم نیست | |
| بغربتم چو کسی آشنا نمیباشد | بشهر خویشم اگر آشنا بود غم نیست | |
| چنین که مرغ دلم در غمش هوا بگرفت | بسوی ما اگر او را هوا بود غم نیست | |
| چو اقتضای قضا محنتست و غم خواجو | اگر بحکم قضایت رضا بود غم نیست |