خواجوی کرمانی (غزلیات)/اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست | طوطی خوش نغمه را از شکرستان چاره نیست | |
| گر دلم نشکیبد از دیدار مه رویان رواست | ذره را از طلعت خورشید رخشان چاره نیست | |
| صبحدم چون گل بشکر خنده بگشاید دهن | از خروش و نالهی مرغ سحرخوان چاره نیست | |
| تا تودر چشمی مرا از گریه خالی نیست چشم | ماه چون در برج آبی شد ز باران چاره نیست | |
| رشتهی دندانت از چشمم نمیگردد جدا | لل شهوار را از بحر عمان چاره نیست | |
| از دل تنگم کجا بیرون توانی رفت از آنک | گنج لطفی گنج را در کنج ویران چاره نیست | |
| دور گردون چون مخالف میشود عشاق را | در عراق ار راست گوئی از سپاهان چاره نیست | |
| مردم از اندوه از کرمان نمییابم خلاص | ای عزیزان هر که مرد او را ز کرمان چاره نیست | |
| خواجو ار درظلمت شب باده نوشد گو بنوش | خضر را در تیرگی از آب حیوان چاره نیست |