خواجوی کرمانی (غزلیات)/از لب شیرین چون شکر نبات آوردهئی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (از لب شیرین چون شکر نبات آوردهئی) از خواجوی کرمانی |
' |
| از لب شیرین چون شکر نبات آوردهئی | وز حبش بر خسرو خاور برات آوردهئی | |
| بت پرستانرا محقق شد که این خط غبار | از پی نسخ بتان سومنات آوردهئی | |
| مهر ورزانرا تب محرق بشکر بستهئی | یا خطی در شکرستان بر نبات آوردهئی | |
| خستگان ضربت تسلیم را بهر شفا | نسخهی کلی قانون نجات آوردهئی | |
| ای خط سبز نگارین خضر وقتی گوئیا | زانکه سودای لب آب حیات آوردهئی | |
| تا کشیدی نیل بر ماه از پی داغ صبوح | چشمهی نیل از حسد در چشم لات آوردهئی | |
| چون روانم بیند از دل دیده را در موج خون | گویدم در دجله نهری از فرات آوردهای | |
| زاندهان گر کام جان تنگدستان میدهی | لطف کن گر هیچم از بهر زکوة آوردهئی | |
| دوش میگفتم حدیث تیره شب با طرههات | گفت خواجو باز با ما ترهات آوردهئی |