خواجوی کرمانی (غزلیات)/از برای دلم ای مطربهی پردهسرای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (از برای دلم ای مطربهی پردهسرای) از خواجوی کرمانی |
' |
| از برای دلم ای مطربهی پردهسرای | چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای | |
| از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم | کس نگیرد به می دست من بی سر و پای | |
| چنگ اگر زانکه ز بی همنفسی مینالد | باری از همنفس خویش چه مینالد نای | |
| امشب از زمزمهی پردهسرا بی خبرم | ای حریفان برسانید بدوشم بسرای | |
| گفتم از باد صبا بوی تو مییابم گفت | چون ترا باد بدستت برو میپیمای | |
| ساربان گر بخدنگم زند از محمل دوست | بر نگردم که نترسد شتر از بانگ درای | |
| چون مرا عمر گرامی بسر آید بیتو | تو هم ای عمر عزیزم بعیادت بسر آی | |
| جای دل در شکن زلف تو میبینم و بس | لیک هر جا که توئی بر دل من داری جای | |
| چون شدی شمع سراپردهی مستان خواجو | ز آتش عشق بفرسای و تن و جان بفزای |