خواجوی کرمانی (غزلیات)/آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آن ماه مهر پیکر نامهربان ما) از خواجوی کرمانی |
' |
| آن ماه مهر پیکر نامهربان ما | گفت ای بنطق طوطی شکرستان ما | |
| وقت سحر شدی بتماشای گل بباغ | شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما | |
| در باغ سرو را ز حیا پای در گلست | از اعتدال قد چو سرو روان ما | |
| برگ بنفشه کز چمن آید نسیم او | تابیست از دو سنبل عنبر فشان ما | |
| آب حیات کز ظلماتش نشان دهند | آبیست پیش کوثر آتش نشان ما | |
| ماییم فتنهئی که در آخر زمان بود | ور نی کدام فتنه بود در زمان ما | |
| بنمود چشم مست و بر مزم عتاب کرد | کاخر چنین بود غمت از ناتوان ما | |
| در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلی | کم گیر پشهئی ز همای آشیان ما | |
| میکرد در کرشمه به ابرو اشارتی | یعنی گمان مبر که کشد کس کمان ما | |
| کس با میان ما نکند دست در کمر | الا کمر که حلقه شود برمیان ما | |
| خواجو اگر چه در سر سودای ما رود | تا باشدش سری سر او و آستان ما |