خواجوی کرمانی (غزلیات)/آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد) از خواجوی کرمانی |
' |
| آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد | وان لحظه که بنشیند بس شور بپا خیزد | |
| از خاک سر کویش خالی نشود جانم | گر خون من مسکین با خاک برآمیزد | |
| ای ساقی آتش روی آن آب چو آتش ده | باشد که دلم آبی برآتش غم ریزد | |
| با صوفیصافی گو در درد مغان آویز | کان دل که بود صافی از درد نپرهیزد | |
| گر چشم تو جان خواهد در حال بر افشانم | کانکش نظری باشد با چشم تو نستیزد | |
| از خاک من خاکی هر خار که بر روید | چون بر گذرت بیند در دامنت آویزد | |
| از بندگیت خواجو آزاد کجا گردد | کازاده کسی باشد کز بند تو نگریزد |