خواجوی کرمانی (غزلیات)/آن شکر لب که نباتش ز شکر میروید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آن شکر لب که نباتش ز شکر میروید) از خواجوی کرمانی |
' |
| آن شکر لب که نباتش ز شکر میروید | از سمن برگ رخش سنبل تر میروید | |
| میرود آب گل از نسترنش میریزد | و ارغوان و گلش از راهگذر میروید | |
| بجز آن پسته دهن هیچ سهی سروی را | نار سیمین نشنیدم که ز بر میروید | |
| تا تو در چشم منی از لب سرچشمهی چشم | لاله میچینم و در لحظه دگر میروید | |
| فتنه دور قمر نزد خرد دانی چیست | سبزهی خط تو کز طرف قمر میروید | |
| تیغ هجرم چه زنی کز دل ریشم هر دم | میدمد شاخ تبر خون و تبر میروید | |
| فصل نوروز چو در برگ سمن مینگرم | بی گل روی تو خارم ز بصر میروید | |
| هر زمانم که خط سبز توآید در چشم | سبزه بینم ز لب چشمه که برمیروید | |
| ای بسا برگ شقایق که دمادم در باغ | از سرشک من و خوناب جگر میروید | |
| ظاهر آنست که از خون دل فرهادست | آن همه لاله که بر کوه و کمر میروید | |
| اگر از چشم تو خواجو همه گوهر خیزد | از رخ زرد تو چونست که زر میروید |