خواجوی کرمانی (غزلیات)/آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد) از خواجوی کرمانی |
' |
| آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد | هر دم لب شیرینش شوری دگر انگیزد | |
| گر زانکه ترش گردد ور تلخ دهد پاسخ | از غایت شیرینی از لب شکر انگیزد | |
| لل ز صدف خیزد وین طرفه که هر ساعت | از لعل گهر پوشش للی تر انگیزد | |
| از نافهی تاتاری بر مه فکند چنبر | وانگه بسیه کاری مشک از قمر انگیزد | |
| گر زلف سیه روزی از چهره براندازد | ماهیست تو پنداری کز شب سحر انگیزد | |
| برخیزم و بنشانم در مجلس اصحابش | کان فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد | |
| خونشد جگر از دردم وندر غم او هر دم | از دیدهی خونبارم خون جگر انگیزد | |
| سیمی که مرا باید از دیده شود حاصل | وجهم به از این چبود کز چهره برانگیزد | |
| چون یاد کند خواجو یاقوت گهر بارش | از چشم عقیق افشان عقد گهر انگیزد |