خواجوی کرمانی (غزلیات)/آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آخر ای یار فراموش مکن یارانرا) از خواجوی کرمانی |
' |
| آخر ای یار فراموش مکن یارانرا | دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا | |
| عام را گر ندهی بار بخلوتگه خاص | ز آستان از چه کنی دور پرستارانرا | |
| وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز | این چه سودای محالست خریدارانرا | |
| گر نه یاری کند انفاس روانبخش نسیم | خبر از مقدم یاران که دهد یارانرا | |
| آنکه چون بنده بهر موی اسیری دارد | کی رهایی دهد از بند گرفتارانرا | |
| دست در دامن تسلیم و رضا باید زد | اگر از پای در آرند گنه کارانرا | |
| روز باران نتوان بار سفر بست ولیک | پیش طوفان سرشکم چه محل بارانرا | |
| دستگاهیست پر از نافه آهوی تتار | حلقهی سنبل مشکین تو عطارانرا | |
| حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس | که نیابی به در صومعه خمارانرا |