خواجوی کرمانی (غزلیات)/آب آتش میرود زان لعل آتش فام او
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آب آتش میرود زان لعل آتش فام او) از خواجوی کرمانی |
' |
| آب آتش میرود زان لعل آتش فام او | میبرد آرامم از دل زلف بی آرام او | |
| خط بخونم باز میگیرند و خونم میخورند | جادوان نرگس مخمور خون آشام او | |
| حاصل عمرم در ایام فراقش صرف شد | چون خلاص از عشق ممکن نیست در ایام او | |
| گر چه عامی را چو من سلطان نیارد در نظر | همچنان امید میدارم بلطف عام او | |
| کام فرهاد از لب شیرین چو بوسی بیش نیست | خسرو خوبان چه باشد گر برآرد کام او | |
| گر خداوندان عقلم نهی منکر میکنند | پیش ما نهیست الا گوش بر پیغام او | |
| بلبلان از بوی گل مستند و ما از روی دوست | دیگران از ساغر ساقی و ما از جام او | |
| نام نیک عاشقان چون در جهان بدنامی است | نیک نام آنکو ببدنامی برآید نام او | |
| خواجو از دامش رهایی چون تواند جست از آنک | پای بند عشق را نبود نجات از دام او |