خاقانی (قطعات)/وقت مردن رشید را گفتم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (وقت مردن رشید را گفتم) از خاقانی |
' |
| وقت مردن رشید را گفتم | که بخواه آنچه آرزوت آید | |
| گفت کو عمر کارزو خواهم | کارزو بهر عمر میباید | |
| فتنه تا اندکی بود صعب است | سهلش انگار تا فراوان شد | |
| آبله تا یکی است درد کند | چون همه تن گرفت آسان شد | |
| از زمانه منال خاقانی | گرچه در غربتت منال نماید | |
| که زمانه هم از تو نالان تر | که کرم را در او مجال نماند | |
| قفل پندار برکن از در دل | که تو را عشوهی نوال نماند | |
| فارغ آنگه شود دلت که در او | دیو پنداشت را خیال نماند | |
| تکیهگاه نصیب بعد الیوم | جز بر اکرام ذو الجلال نماند | |
| خواجگان را به انفعال بران | که در ایشان جز افتعال نماند | |
| ماتم خواجگان رفته به دار | کز درخت کرم نهال نماند | |
| ای خراسان تو را شهاب نزیست | وی صفاهان تو را جمال نماند | |
| گر سگالش کنی به هفت اقلیم | یک کریم سخا سگال نماند | |
| سفلگان را و راد مردان را | کار بر یک قرار و حال نماند | |
| هر که را مال هست، همت نیست | هر که را همت است، مال نماند |