خاقانی (قصاید)/دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد) از خاقانی |
' |
| دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد | نسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد | |
| گرز او در قلعهی البرز زلزال افکند | چتر او در قبهی افلاک نقصان آورد | |
| گر نبات از دست راد او نما یابد همی | ز آب حیوان مایه در ترکیب حیوان آورد | |
| نیزهی چون مارش از بر چرخ ساید نیش او | ماهی گردون به دندان مزد دندان آورد | |
| هم به تیر و هم به تدبیر ار بخواهد هر زمان | بر سر خوان، بچهی سیمرغ بریان آورد | |
| هشت خلد مجلسش را نه فلک ده یازده | پنج وقت ار چار بنیاد خراسان آورد | |
| بس نپاید تا کمینه چاکر از درگاه او | تاجش از بغداد و سر بهر صفاهان آورد | |
| همچنان باشد که تاجی بر سر سلطان نهد | هر که زی او خلعتی از تخت سلطان آورد | |
| خود بهین سلطانی او دارد که سلطان قدر | هر زمان پیشش سر اندر خط فرمان آورد | |
| تا چه افزاید سلیمان را که بادی از هوا | پر مرغی را به تحفه زی سلیمان آورد | |
| باد را زو رخصه بادا تا ز خاک درگهش | توتیای چشم خاقانی به شروان آورد |