خاقانی (قصاید)/در کفم نیست آنچه میباید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (در کفم نیست آنچه میباید) از خاقانی |
' |
| در کفم نیست آنچه میباید | در دلم نیست آنچه میشاید | |
| هیچ در صبر دل نبندم از آنک | دانم از صبر هیچ نگشاید | |
| غمگساری در ابر میجویم | برق او دید هم نمیشاید | |
| صد جگر پاره بر زمین افتد | گر کسی دامنم بپالاید | |
| تا من از دست درنیفتم، چرخ | ننشیند ز پای و ناساید | |
| دامن از اشک میکشم در خون | دوست دامن به من کی آلاید | |
| سخت کوش است آه خاقانی | مگر این چرخ را بفرساید |