خاقانی (غزلیات)/یا وصل تو را نشانه بایستی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (یا وصل تو را نشانه بایستی) از خاقانی |
' |
| یا وصل تو را نشانه بایستی | یا درد مرا کرانه بایستی | |
| میسوزم ازین غم و نمیبیند | این آتش را زبانه بایستی | |
| گفتی به طلب رسی به کوی ما | خود کوی تو را نشانه بایستی | |
| تا دل به وصال تو رسد روزی | در عهدهی آن زمانه بایستی | |
| خود را سگ کوی تو گمان بردم | این قدر گمان خطا نه بایستی | |
| محروم ز آستانهات هستم | سگ محرم آستانه بایستی | |
| بر هیچم هر زمان بیازاری | آزار تو را بهانه بایستی | |
| گر دهر، دو روی و بخت ده رنگ است | باری دل تو یگانه بایستی | |
| آوخ همه نقب بر خراب آمد | یک نقب به گنجخانه بایستی | |
| بر ابلق آسمان ز زلف تو | شیب سر تازیانه بایستی | |
| در زلف تو ز آبنوس روز و شب | از دست مشاطه شانه بایستی | |
| در دانهی دل نماند مغز آوخ | در خوشهی عمر دانه بایستی | |
| خاقانی فسانه شد عشقت | در دست تو این فسانه بایستی |