خاقانی (غزلیات)/گر زیر زلف بند او باد صبا جا یافتی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (گر زیر زلف بند او باد صبا جا یافتی) از خاقانی |
' |
| گر زیر زلف بند او باد صبا جا یافتی | صد یوسف گم گشته را در هر خمی وا یافتی | |
| گر تن مقیمستی برش بیپرده دیدی پیکرش | در آتش جان پرورش باد مسیحا یافتی | |
| گر دل خطی بنگاشتی زلف و لبش پنداشتی | هم عقد پروین داشتی هم طوق جوزا یافتی | |
| گر شانه در زلف آردی از شانه دلها باردی | ور آینه برداردی آئینه جانها یافتی | |
| گر دیده دیدی درگهش خونابه بگرفتی رهش | بودی که روزی ناگهش ار خصم تنها یافتی | |
| در بار می در پای او، از دیده هم بالای او | گر در جوار رای او دل صدر والا یافتی | |
| گر عاشقان محرمش کس عرض کردی بر غمش | هر ذره را در عالمش خاقانیآسا یافتی |