خاقانی (غزلیات)/گرچه به دست کرشمهی تو اسیرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (گرچه به دست کرشمهی تو اسیرم) از خاقانی |
' |
| گرچه به دست کرشمهی تو اسیرم | از سر کوی تو پای بازنگیرم | |
| زخم سنان تو را سپر کنم از دل | تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم | |
| خصم و شفیعم توئی ز تو به که نالم | کز توی ناحق گزار نیست گزیرم | |
| ساختهام با بلای عشق تو چونانک | گر عوضش عافیت دهی نپذیرم | |
| بیتو چو شمعم که زنده دارم شب را | چون نفس صبحدم دمید، بمیرم | |
| زخمهی عشق تو راست از دل من ساز | زاری خاقانی است نالهی زیرم |