خاقانی (غزلیات)/کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش) از خاقانی |
' |
| کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش | به دل چون رنگ بر گل میدود زخم نمایانش | |
| همین بس در بهارستان محشر خونبهای من | غبارش بوی گل شد در رکاب و گرد جولانش | |
| گل پیمانه در دستش ز خجلت غنچه میگردد | به عارض تا فتاد از تاب بیگلهای خندانش | |
| نشانش از که میپرسی سراغش از که میگیری | گرفتاری گرفتارش، پریشانی پریشانش | |
| ببالد خرمی بر نوبهار او چه کم دارد | تبسم ارغوان زارش، تماشا نرگسستانش | |
| میان انجمن ناگفتنی بسیار میماند | من دیوانه را تنها برید آخر به دیوانش | |
| در آغوش دو عالم غنچهی زخمی نمیگنجد | هجوم آورده بر دلها ز بس تاراج مژگانش | |
| من مخمور اگر مستم ز چشم یار میدانم | مرا از من جدا کرده اشارتهای پنهانش | |
| پریشان میشوی حال دل عاشق چه میپرسی | نمیداند اجل تعبیر یک خواب پریشانش | |
| بنازم شان بیقدری من آن بیدست و پا بودم | که گردید از شرفمندی کف دست سلیمانش | |
| ز نیرنگ هوا و از فریب آز خاقانی | دلت خلد است خالی ساز از طاووس و شیطانش |