خاقانی (غزلیات)/چه کردهام که مرا پایمال غم کردی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (چه کردهام که مرا پایمال غم کردی) از خاقانی |
' |
| چه کردهام که مرا پایمال غم کردی | چه اوفتاده که دست جفا برآوردی | |
| به نوک خار جفا خستیم نیازردم | چو برگ گل سخنی گفتمت بیازردی | |
| مرا به نوک مژه غمزهی تو دعوت کرد | بخورد خونم و گفتا برو نه در خوردی | |
| به حق غمزهی شوخ تو در رسم لیکن | زمردی است مرا صبر نه ز نامردی | |
| به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم | به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی | |
| بسوختی تر و خشک مرا به پاسخ سرد | که دید هرگز سوزندهای به این سردی | |
| مرا نگوئی کاخر به جای خاقانی | دگر چه خواهی کردن که کردنی کردی |