خاقانی (غزلیات)/چه کردم کاستین بر من فشاندی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (چه کردم کاستین بر من فشاندی) از خاقانی |
' |
| چه کردم کاستین بر من فشاندی | مرا کشتی و پس دامن فشاندی | |
| جفا پل بود، بر عاشق شکستی | وفا گل بود، بر دشمن فشاندی | |
| چو خورشید آمدی بر روزن دل | برفتی خاک بر روزن فشاندی | |
| لبالب جام با دو نان کشید | پیاپی جرعهها بر من فشاندی | |
| مرا صد دام در هر سو نهادی | هزاران دانه پیرامن فشاندی | |
| تو را باد است در سر خاصه اکنون | که گرد مشک بر سوسن فشاندی | |
| تو هم ناورد خاقانی نهای ز آنک | سلاح مردمی از تن فشاندی |