خاقانی (غزلیات)/چشم ما بر دوخت عشق و پردهی ما بردرید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (چشم ما بر دوخت عشق و پردهی ما بردرید) از خاقانی |
' |
| چشم ما بر دوخت عشق و پردهی ما بردرید | از در ما چون درآمد دل ز روزن برپرید | |
| گرچه راه دل زند زین گام نتوان بازگشت | ورچه قصد جان کند زین قدر نتوان دررمید | |
| پای دار ای دل که جانان دست غارت برگشاد | جان سپار ای تن که سلطان تیغ غیرت برکشید | |
| با چنین شوری که ناگه خاست نتوان خوش نشست | با چنین کاری که در جنبید نتوان آرمید | |
| بر سر ایام ما عشقش کلاه اکنون نهاد | بر قد امید ما مهرش قبا اکنون برید | |
| اندرین خمخانه صافی از پی درد است و ما | درد پر خوردیم اکنون صاف میباید مزید | |
| در خراباتی که صاحب درد او جانهای ماست | مایی ما نیست گشت و اوئی او ناپدید | |
| گوشمالی داد ما را عشق او کز بیم آن | چشم خاقانی به خاقانی نیارد باز دید |