خاقانی (غزلیات)/هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری) از خاقانی |
' |
| هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری | یا راستتر ز قد تو باشد صنوبری | |
| یا داشت خوبتر ز تو معشوق، عاشقی | یا زاد شوختر ز تو فرزند، مادری | |
| گر بگذرم به کوی تو روزی هزار بار | بینم نشسته بر سر کویت مجاوری | |
| یا دست بر دلی ز تو یا پای در گلی | یا باد در کفی ز تو یا خاک بر سری | |
| کردی ز بیدلی تو مرا در جهان سمر | نی بیدلی است چون من و نی چون تو دلبری | |
| نی چون من است در همه عالم ستمکشی | نی چون تو هست در همه گیتی ستمگری | |
| پران شود ز زیر کله زاغ زلف تو | تا بر پرد ز بر دل من چون کبوتری | |
| زان زلف عنبرینت رخم چنبری شود | تا پشت من خمیده شود همچو چنبری | |
| گفتی چرا کشی سر زلف معنبرم | گویم که سازمش ز دل خویش مجمری | |
| گوئی که شکر منت آید به آرزو | گویم حدیث در دهنت باد شکری |