خاقانی (غزلیات)/دل نداند تو را چنان که توئی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (دل نداند تو را چنان که توئی) از خاقانی |
' |
| دل نداند تو را چنان که توئی | جان نگنجد در آن میان که توئی | |
| با تو خورشید حسن چون سایه | میدود پیش و پس چنان که توئی | |
| عقل جان بر میان به خدمت تو | میشتابد به هر کران که توئی | |
| تو جهان دگر شدی از لطف | هم تو سلطان بر آن جهان که توئی | |
| تو برآنی که جانم آن تو است | من که خاقانیم، بر آنکه توئی |