خاقانی (غزلیات)/دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست) از خاقانی |
' |
| دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست | از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست | |
| شب نیست تا ز جنبش زنجیر مهر او | حلقهی دلم به حلقهی زلفش اسیر نیست | |
| گفتا به روزگار بیابی وصال ما | منت پذیرم ارچه مرا دلپذیر نیست | |
| دل بر امید وعدهی او چون توان نهاد | چون عمر پایدار و فلک دستگیر نیست | |
| بار عتاب او نتوانم کشید از آنک | دل را سزای هودج او بارگیر نیست | |
| بیکار ماند شست غم او که بر دلم | از بس که زخم هست دگر جای تیر نیست | |
| خود پردهام دراندم و خود گویدم که هان | خاقانیا خموش که جای نفیر نیست | |
| اندر جهان چنان که جهان است در جهان | او را به هر صف که بجوئی نظیر نیست | |
| او را نظیر هست به خوبی در این جهان | خاقان اکبر است که او را نظیر نیست |