خاقانی (غزلیات)/خوی او از خامکاری کم نکرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (خوی او از خامکاری کم نکرد) از خاقانی |
' |
| خوی او از خامکاری کم نکرد | سینهی من سوخت چشمش نم نکرد | |
| دشمنان با دشمنان از شرم خلق | آشتی رنگی کنند آنهم نکرد | |
| از مکن گفتن زبانم موی شد | او هنوز از جور موئی کم نکرد | |
| روزی از روی خودم چون روی خود | جان غم پرورد را خرم نکرد | |
| سینهام زان پس که چون گوهر بسفت | چون صدف بشکافت پس مرهم نکرد | |
| عشق او تا بر سر من آب خورد | آب خورد جانم الا غم نکرد | |
| در جفا هم جنس عالم بود لیک | آنچه او کرد از جفا، عالم نکرد | |
| خار غم در راه خاقانی نهاد | وز پی برداشتن قد خم نکرد |