خاقانی (غزلیات)/اول از خود بری توانم شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (اول از خود بری توانم شد) از خاقانی |
' |
| اول از خود بری توانم شد | پس تو را مشتری توانم شد | |
| بر سر تیغ عشق سر بنهم | گر پیت سرسری توانم شد | |
| عشق تو چون خلاف مذهبهاست | خصم مذهبگری توانم شد | |
| تا به اسلام عشق تو برسم | بندهی کافری توانم شد | |
| جان من تا ز توست آنجایی | من کجا ایدری توانم شد | |
| یار چون لشکری شود من نیز | بر پیش لشکری توانم شد | |
| گفت خاقانی از خدا برهم | گر ز عشق بری توانم شد |