خاقانی (غزلیات)/الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم) از خاقانی |
' |
| الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم | چون مغان از قلهی می قبلهای برساختیم | |
| شاهدان آتشین لب آب دندان آمدند | کاب کار و کار آبی را بهم درساختیم | |
| خواجهی جان گو مسلسل باش چون راهب که ما | میرداد مجلس از زنار و ساغر ساختیم | |
| کشتی می داشت ساقی ما به جان لنگر زدیم | گفتی از دریای هستی برگ معبر ساختیم | |
| کشتی ما در گذشتن خواست از گیتی و لیک | هفتهای هم سوزن عیسیش لنگر ساختیم | |
| آن زمان کز آتشین کوثر شدیم آلوده لب | عنبرین دستارچه از زلف دلبر ساختیم | |
| بر پریروی سلیمانی برافشاندیم پاک | سبحهها کز اشک داودی مزور ساختیم | |
| غصهی عالم نمیشاید فرو بردن به دل | زان به می با عالم پاکش برابر ساختیم | |
| خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعهای | هم به بوی جرعهای خاکش معطر ساختیم |