خاقانی (غزلیات)/از زلف هر کجا گرهی برگشادهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (از زلف هر کجا گرهی برگشادهای) از خاقانی |
' |
| از زلف هر کجا گرهی برگشادهای | بر هر دلی هزار گره برنهادهای | |
| در روی من ز غمزه کمانها کشیدهای | بر جان من ز طره کمینها گشادهای | |
| بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی | الا بر وفا و مهر کز این دو پیادهای | |
| گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل | تو خود ز مادر از پی این کار زادهای | |
| دیدی که دل چگونه ز من در ربودهای | پنداشتی که بر سر گنج اوفتادهای | |
| گفتی که روز سختی فریاد تو رسم | سخت است کار بهر چه روز ایستادهای | |
| خاقانی از جهان به پناه تو درگریخت | او را به دست خصم چرا باز دادهای |